جولیان با چشمانی گشوده تابستانی را در نیویورک با مادربزرگش میگذراند. آن دو که تا حدودی غریب به نظر میرسند، برای گفتوگوهای تنشآمیز و ماجراهای تازه آماده میشوند. آشوب رنگارنگ جهان مادربزرگ و داستانهایی که برای او میگوید چیزی در درون جولیان بیدار میکند... پرسش هایی درباره اینکه او کیست و میتواند چه کسی باشد. سفر جولیان از بین گروها تا اعماق اقیانوس، در قالب ارتباط نسلها، به درازای دیاسپورا میرسد. از طریق جهان مادربزرگ، جولیان به هویت، بیان جنسیتی و میراث پنهان خانوادهاش مینگرد.