پس از درگذشت همسرش سونیا مجبور می شود زندگی اش را کوچکند و خانه خانواده گسترده اش را با آپارتمانی تنگ و نامشخص عوض کند در این وضعیت دنیا برای او به صدای آرامی از اندوه و روال های خشک تبدیل می شود تا این که صدای کارگاهی در همسایگی را می شنود در آنجا با آی میه کارگر هائیتی آشنا می شود حضور او اشتیاقی درونی را بیدار می کند ارتباط شان سریع و دلنشین است اما عشقشان در آتش آتش است