ریبیکا خانه ها را تمیز می کند تا بتواند مخارج زندگی را بگذرانَد، اما اشتیاق واقعی او ضبط رفتارهای مشتریانش بدون آگاهی آنان است. او از لحظات خصوصی آنها به تماشای رو می آورد و مجموعه ای از جدال ها، جلسات خانوادگی، اعتراف ها و روابط نامشروع را به منظور چشیدنِ طیفی از احساسات گردآوری می کند تا هر گاه که خواست بازبینی و مرور کند. وقتی با مردی منزوی به نام مارتین روبه رو می شود که دارای خیالپردازی های خشونت آمیز است، او از ایستگاه شنویِ شهوانیِ خود پایین می آید. بی توان از مقاومت، با او در یک معامله هم زمانی و بدون ارتباط فیزیکی وارد می شود که به اندازه زندگی و مرگ گِره دار است اما تنها در فاصله شنیداری جریان دارد.