خط داستانی
گفن در آستانه مادر شدن است. او در یک فروشگاه لوازم نوزاد قدم میزند و به طور تصادفی به ایریت، مادری که سالها غایب بوده برمیخورد. این ملاقات تصادفی، رابطه شکسته آنها را از نو میگشاید. ایریت سعی میکند روایت خود را بازگو کند و گفن اجازه میدهد دردهای دفن شده سر باز کنند.