خط داستانی
در مارس هزار و نهصد بیست، درست خارج از مرکز شهر، هیزل ماینر و دو خواهرخواه و برادرشان امیلت و مریدیت برای ترک مدرسه آماده می شوند. دانش آموزان به خانه فرستاده شده اند زیرا هوا از بارش ملایم به طوفان برفی خطرناکی تبدیل میشود. خواهر و برادرها در برابر باد و برف جستوخیز میکنند و سورتمهشان در یک دره واژگون میشود و سه نفر در غار کوچکی پناه میگیرند تا شب را زنده بمانند. در حالی که برای گرم ماندن و بیدار ماندن مبارزه میکنند، والدین و دوستانشان با تلاشی شدید به جستوجوی آنان میپردازند تا دیر نشده است.