اینئا به دنبال اسطورهای است که نامش را به دوش میکشد؛ او این کار را برای زنده احساس کردن در یک عصر مرده و فاسد انجام میدهد. او این کار را با والنتینو، یک خلبان تازهمسیحی شده، انجام میدهد. این دو، علاوه بر معامله و مهمانی، جوانی را با هم به اشتراک میگذارند. دوستانی مادامالعمر، قربانیان و مرتکبان یک دنیای فاسد، اما با نشاطی غیرقابل فساد. فراتر از مرزهای قوانین، در سوی دیگر اخلاق، دریایی پر از انسانیت و نمادها برای کشف وجود دارد. اینئا و والنتینو بر فراز آن به دورترین نقاط پرواز خواهند کرد. با این حال، مواد مخدر و دنیای زیرزمینی سایه نامرئی داستانی درباره چیز دیگری هستند: پدری غمگین، برادری که در مدرسه میجنگد، مادری که به خاطر عشق شکست خورده و دختری زیبا، پایانی خوش و مرگی خوش، و نخلهایی که بر دنیای شیشهای میافتند.