فرشتهٔ ثابت
Constant Angel
رمانِ CONSTANT ANGEL روایتِ اشرافِ آندرو به چیزی است که به او هدف میدهد: سوفیا، اما به نظر میرسد او احساساتِ او را بازنگردانده است. با انتخابِ مسیری دشوار و منحرف، او زندگیِ رویاییِ دورانِ دانشگاه را در نیافته است. بیدلیل برای ادامهٔ زندگی، او به ارتش ایالات متحده میپیوندد تا معنایی بیابد، اما نمیتواند فراموش کند که هدفِ تنها و همیشگیِ او جهانِ او را برای همیشه دگرگون کرد. در حالی که از حملهٔ تروریستی میگریزد، آندرو متوجه میشود که از سوی خدا فراخوانده میشود. آندرو باید به خانه برگردد تا از آسیبِ تهدیدِ شیطانی برای آن چیزِ عزیزِ او جلوگیری کند، با دستهای خدا تا او را راهنمایی کند.