مایکل، یک معدنچی در معدن روباز، از پذیرش این واقعیت که زغالسنگ در حال کنار گذاشته شدن است، امتناع میکند. او نمیخواهد چیزها تغییر کنند. کار در یک معدن روباز برای او بیشتر از یک شغل است. او سعی میکند همکارانش را متقاعد کند که به اعتراض او نسبت به تغییرات در حال وقوع بپیوندند، اما با عدم توانایی در رها کردن گذشته، حمایت او کمتر و کمتر میشود - حتی از خانوادهاش.