خط داستانی
منهتن، نیویورک، ۱۹۷۳. دونی دیماجیو، یک همکار سطح پایین مافیا، تنها چیزی که میخواهد این است که خندهدار باشد تا اینکه متوجه میشود او مظنون اصلی قتل جیمی دیلوکا، زیرمجموعه مافیا، است. فرانکی فردونا، رئیس خانواده، از دونی میخواهد که جشن تولد هجده سالگی پسرش را ترتیب دهد. فرانکی هرگز چنین درخواستهایی نمیکند. دونی میداند که او در خطر است. او برای مقابله با نقشهای که علیه او چیده شده، به ردههای بالاتر خانواده مافیای رقیب وینچنزو صعود میکند. رسواییهای قدیمی، عموی فرانکی، کشیش فاسد پدر روبرتو فردونا را تحت فشار قرار میدهد و موقعیت دونی را در برابر گروههای رقیب تقویت میکند. با نزدیک شدن به روز جشن، دونی به برنامههای فرانکی ضربه میزند تا اینکه روز حساب فرا میرسد و اوج خشونتآمیز داستان نمایان میشود.