سرجیو، مالی و لوز با اکراه موافقت کردند که کریسمس را در روستا با مادرشان بگذرانند؛ بخشی به دلیل احساس گناهی که از نه گفتن داشتند، آن هم وقتی که او تازه پس از یک حمله قلبی از بیمارستان مرخص شده بود، و همچنین به این دلیل که فرار کوتاهی از ناکامیهایشان میتوانست دلپذیر باشد.