خط داستانی
روستای قزاقستانی کاراتاس مدتهاست که تحت سلطه یک رئیس جنایتکار به نام پاشائف قرار دارد. او برای محلیها مسکن و شغل فراهم میکند اما به شدت هر کسی را که جرات مخالفت با او را داشته باشد، مجازات میکند. این درس را فقیر آرزو بهزودی بهطور مستقیم یاد میگیرد—همسرش کارینا درباره جنایات رخ داده در آنجا به پلیس اطلاع داده است. آرزو یک معلول است؛ حالا او باید به تنهایی از دختر کوچک خود مراقبت کند. او آنقدر ناتوان و غمگین است که حتی به انتقام فکر نمیکند. پاشائف او را تحت حمایت خود میگیرد و به او پیشنهاد میدهد که در یک محل ساختوساز به عنوان نگهبان کار کند. به زودی آرزو فرصتی برای اثبات وفاداریاش پیدا میکند و به دست راست پاشائف تبدیل میشود. اما وفاداری واقعی آرزو کجاست—با رئیسش یا با ایده عدالت؟