خط داستانی
پس از ورود به شصت سالگی، آدلا زندگی را میگذراند که هرگز نمیخواست. او فرزندی ندارد، همسری دارد که هر کاری را به او تحمیل میکند و بدتر از همه هیچ چیز برای انتظار ندارد. روزی فرصتی به او میرسد تا سهصد هزار یورو برنده شود و زندگی قدیمیاش را ترک کند. تنها کاری که برای به دست آوردن آن دارد این است که از خط نیمه در نیمهٔ بازی در یک مسابقهٔ لیگ اسپانیا به سمت دروازهٔ خالی ضربه زند. پذیرای این چالش، آدلا آموزش را برای روز بزرگ آغاز میکند.