میکل قرار است با جولیا، مالک یک جواهرسازی بزرگ که از والدینش به ارث برده، ازدواج کند. در طول مهمانی اعلام تعهدشان، میکل با آری، یکی از پیشخدمتها، ملاقات میکند. جذابیتی که بین آنها ایجاد میشود، میکل را به دنیای آری، یعنی مسابقات غیرقانونی موتورسواری، علاقهمند میکند. سپس، قهرمان این داستان تصمیم میگیرد جولیا را ترک کند بدون اینکه از نیت واقعی کسی که او را فریب داده، آگاه باشد. آری و دوستپسرش، ناواس، نقشهای برای به دست آوردن جواهرات میکل که با دوستدختر سابقش ساخته شده، طراحی کردهاند.