هتل لوکس چهار داستان ناامیدی را در یک هتل گرد هم میآورد. مهدی که سازمان تروریستی را ترک کرده تا زندگی جدیدی را آغاز کند؛ یک خانواده افغان که از طالبان فرار میکنند؛ یک زوج جوان همجنسگرا که امیدوارند در استانبول رویایی خود زندگی کنند؛ و یک دختر جوان که در اعتیاد به مواد مخدر گرفتار شده است. آنچه به عنوان یک توقف پر از امید برای آنها آغاز میشود، این "هتل لوکس" در نهایت به یک حالت بلاتکلیفی تبدیل میشود که در آن گرفتارند. هرچقدر هم که فرار کنند، ممکن است هرگز نتوانند واقعاً از دیگر بودن خود فرار کنند. با این حال، آنها سکوت میکنند؛ ما به ندرت صدای آنها را میشنویم یا واکنشی از آنها میبینیم. بر آنها خستگی حاکم است، اما واضح است که آنها برای کمک فریاد میزنند. با این حال، شاید برای شنیدن صدای آنها، ابتدا به دوراندیشی نیاز داشته باشیم.