داستان در دهی روایت میشود که والدین خویشاوندان نخستین سوژاتا و راغو تصمیم میگیرند هر دو در شرایط بزرگسالی ازدواج کنند. در کودکی، عموي سوژاتا به او پابندهای پا میدهد که با بزرگ شدن میپوشد. با بزرگتر شدن، راغو از خانهاش در حال قاچاق پول دستگیر میشود. در مدرسه، راغو به پسری که با سوژاتا صحبت میکند تجاوز میکند و دعوا آغاز میشود؛ بهزودی خانواده راغو به ده دیگری میروند. سوژاتا به دختر دانشجویی جذاب تبدیل میشود، در حالی که خرابکار راغو به فردی بیفایده تبدیل میشود. در مسیر رفتن به دانشگاه، سوژاتا با ونکات، پسری فقیر اما باوقار و خوشصحبت برخورد میکند و پس از چندی با هم عاشق میشوند و بر سر عشقشان با هم درگیر میشوند و رابطهشان شکل میگیرد.