خط داستانی
این فیلم درباره رابطه جوانانی است که عاشق یکدیگر هستند. خانواده جوان میشکا در یک محل ساخت و ساز در بوداپست کار میکند و در آخر هفتهها به خانهشان در روستایی در دشت بزرگ میروند تا استراحت کنند و تفریح کنند. در اینجا میشکا با کلاری آشنا میشود. او متوجه میشود که کلاری هممحلهای اوست، هرچند او نیز در بوداپست کار میکند. آنها قرار میگذارند که در آخر هفته بعدی همدیگر را ببینند. میشکا واقعاً عاشق است. کلاری هم همینطور است، اما او جرأت نمیکند به او اعتراف کند که به او خیانت کرده است.