مانیترا
Mantra
این داستان از قبرستانی آغاز می شود که مزیر از حسبی خیانت می بیند که همسر مزیر را می برد. حسبی باید تا پایان عمر زندانی شود. در زندان مزیر به دنبال انتقام است و از نگهبان رو به مرگ جادومند، جادون می آموزد و با محو کردن واژه های مقدس که دور تا دور نام نگاره است فرار می کند