خط داستانی
فارغالتحصیل دبیرستان، مکس هافل، با حالتی پریشان به آژانس کارآگاهی فوش و کیلالی میرسد: دوست دخترش، لئون، زیر چرخهای یک خودرو رفته و پلیس معتقد است که این یک تصادف فرار از صحنه بوده است. اما مکس بر این باور است که این یک قتل بوده و دو کارآگاه را استخدام میکند تا عامل آن را پیدا کنند. لئون در سالن بازیهای مکس، داییاش لوکاس بندر، کار میکرد. آن و یوسف متوجه میشوند که پولهای کثیف مافیا در آنجا شسته میشود. وقتی مبلغ زیادی در املاک لئون پیدا میشود، بازپرس آیزنر نیز متقاعد میشود که یک جرم خشونتآمیز رخ داده است. آیا لئون میخواست کارفرمایش را افشا کند - آیا به همین دلیل باید میمرد؟ مادر مکس، مارینا، از برادرش لوکاس محافظت میکند. او هرگز قادر به قتل نیست! شکاف عمیقی در خانواده هافل وجود دارد که آن و یوسف باید به دنبال آن بگردند تا در نهایت پرونده را حل کنند.