خط داستانی
مدیر مهمانخانه، سوفی، تصور دیگری از شغل خود به عنوان شهردار داشت: حتی جمعآوری زبالهها هم دیگر کار نمیکند! برای کاهش بحران، او به طور موقت تمام زبالههای شهری را در حیاط خود ذخیره میکند. هنرمند بداههساز از حمایت فعال فلیکس برخوردار میشود که ناگهان با پاراگلایدری ظاهر میشود و به طرز ماهرانهای ذهن سوفی را مشغول میکند. در همین حال، مادرشوهر سابق سوفی، بریژیت، در درب است. این خانم بزرگ از پاریس میخواهد که سوفی به پسرش فیلیپ بازگردد تا از جانشین نامناسبی که به نظر او از خانواده خوبی نمیآید و فقط میخواهد کسبوکار را تصاحب کند، جلوگیری کند. در حالی که لئونیا از دیدار مادربزرگش خوشحال است، سوفی میخواهد کمترین اطلاعات را درباره او داشته باشد. او از جادوگری غیرمنتظرهای که بریژیت با خود به ارمغان میآورد، شگفتزده میشود.