خط داستانی
در تصاویر شاعرانه، «بیندلینگس» قصه ای از اعتماد شکسته و تعصب های کاذبی که هنگام از دست رفتن محبت پدید می آید را روایت می کند. مکس دوست دختر سابق خود ایوا را می رباید تا به کلبه روستایی رویایی در کوه ببرد تا بالاخره حرف بزند؛ اما هرگز به آنجا نمی رسند. پس از اینکه ماشینشان در جنگل بارانی یخ زده خراب می شود، مکس برای کمک بیرون می رود و ایوا در ماشین می ماند. با از دست دادن راهش در سرمای سوزان، مرز میان خاطره و واقعیت کم کم محو می شود. وقتی بوریس، یک قاعده دار کهن در صحنه ظاهر می شود، هر دوی آنها مطمئن نیستند که آیا او نجات می آورد یا مرگ را.