خط داستانی
یک تورنمنت جوانان فوتبال در روستای آرژانتین است. پدران با افتخار بازیکنان، چاتو و لوپز، مضطرب هستند. دلالان از باشگاههای بزرگ بوئنوس آیرس برای دیدن بازی پسران آمدهاند تا قرارداد با باشگاهی در پایتخت بگیرند و از آنجا راهی اروپا و پول هنگفت شوند. اما درست پس از بازی، دلال روشن میکند: هیچکدام از پسرها به اندازه کافی خوب نیستند. یکی مغز دارد و دیگری پاها—این ترکیب چیزی است! چاتو و لوپز ناامید میشوند. اما لوپز ایدهای دارد. به هر حال، استعداد وراثت است و مادرزنش هم همین کار را با دامهایش میکند. او پیشنهاد میدهد که با چاتو و همسرش تقابل ایجاد شود و بالعکس. پس از کمی تردید اولیه و با تشکر از زنان فهمیدهشان، مراسم با زیر نظر دقیق مادران مزور برگزار میشود. و پس از نه ماه خبری میرسد: پسری به دنیا میآید!