Fe
نزدیک بقایای کارخانه آهن، نقاشی پیر با چالشهای خلّاقیت مواجه است، در حالی که موزه همیشگیاش مدتی است که ظاهر نشده است. دختری جوان کنجکاوی خود را برای فهمیدن اینکه چه چیزی نقاش پیر را به عقب میراند، به کار میگیرد. مادرش برای او قصهای شبانه میگوید که درک رابطه بین کارخانه متروک و هنرمند تنهاىِ اطراف را به او مینمایاند. با نمایشی شاعرانه از رابطهای نو بین انسان و اشیایی که پس از انجام وظایف خود به فراموشی سپرده شدهاند، این اثر به سمت ذات «علم» و «تمدن» نزدیک میشود.