خط داستانی
در روزی سرنوشت ساز در پارک، مردی تنها با مورولا آشنا میشود زنی زیبا اما به طرزی بیسابقه فریبنده باهوش و صاحب قدرتهای ذهنی او روزهای خود را صرف مطالعه و خواندن از مجموعه متنهای باستانی برای مرد میکند با وفاداری مرد به همسرش او به طور کامل به او تسلیم میشود و زندگی آنها در انزوا و وسواس هر روز تاریکتر میشود شادی به ترسناکترین وحشت تبدیل میشود وقتی طبع سرد و دور از احساس مورولا و صدای موسیقی شیطنتآمیز او کنترلشان را از دست میدهند و مرد دیگر تحمل لمس انگشتان او یا درخشندگی چشمهای افسردهاش را ندارد