خط داستانی
در سال هزار و صد و شصت و یک، وان یان لیانگ امپراتور سلسله جورشین جین در پی اشغال سلسله سونگ جنوبی بود. به دلیل سیاست جذب نیرو سخت و ظلم جین، مردم در دشت مرکزی زندگی دشواری داشتند. چینen چی، جوان بیست و یک ساله با روستاییان قیام می کند و به نیروهای داوطلب قدرتمندتری می پیوندد و پیروزی پی درپی می گیرد. در سال ۱۶۶۲، با هدف بیرون راندن مهاجمان و بازیابی سرزمینی از دسته ی قاجار، چی به جنوب می رود تا امپراطور سونگ را راضی کند تا جین ها را از شمال بیرون کند. با موفقیت مأموریت را انجام می دهد اما فرمانده گنگ جینگ توسط خائن کشته می شود و ارتش روحیه خود را از دست می دهد. در برابر ارتش پنجاه هزار نفری وان یان باسو، چی و زیر دستان وفادارش چه مسیری را در پیش خواهند گرفت؟