خط داستانی
عملیات در کشوری رخ میدهد که ما درباره آن چیزی نمیدانیم، سرزمینی از برف و جنگلها، جایی در شمال. یک خانواده در یک خانه ایزوله نزدیک دریاچه زندگی میکند. الکسی، مردی جوان و پاکدل، چوببر است. او گاهی از تشنجهای صرع رنج میبرد و در حالت شگفتانگیزی غرق میشود و با طبیعت اطرافش یکی میشود. الکسی بسیار به خواهر کوچکترش، هگه، نزدیک است. مادر نابینای آنها، پدر و برادر کوچکترشان، به طور خاموش این عشق غیرقابل کنترل را تماشا میکنند. یک روز یک غریبه میرسد، مرد جوانی که کمی از الکسی بزرگتر است.