خط داستانی
زنی حرفه ای که رهبر پروژه ای در شرکت توسعه شهری است به زیردستانش دستورات مؤثر می دهد و با رئیس جمهور صریح است او سابقاً با رئیس جمهور رابطه داشت اما با بالا بودن برجستگی اجتماعی اش این رابطه اکنون به پایان رسیده است با وجود این انسانیت بالا باعث می شود هیچ مردی با او به صمیمیت صحبت نکند و او اکنون به یک «فرد تنها» تبدیل شده است روزی در بار به طور تنها مشروب می نوشد و با مردی سرد و خنک روبه رو می شود که عضو گروه یاکوزاست این مرد به همراه گروه ماموریت حفظ زنان خیابانی را به عهده دارد با مستی او به خیابان می رود و مرد به او می گوید چرا خودت را نفروشى و او پاسخ می دهد که «می فروشم» از آن لحظه زندگی دوگانه ای آغاز می شود اما یک روز یکی از زنان خیابانی به طور فجیعی کشته می شود و مسئله آغاز می گردد