کریما زندگی شاد و ثابتی با شوهرش قادری دارد، اما در روزهای ماه قمری شخصیت او تغییر میکند و به شخصیتی بدوی تبدیل میشود. این تغییر به خاطر تلاش یک مرد برای تجاوز به او در یک شب مهتابی در دوران جوانیاش است، زمانی که او لباسهای بازیگری بدوی به تن داشت. بنابراین، او به جایی که بدویها زندگی میکنند در بیابان حرام میرود. او عاشق وائل میشود که او نیز عاشقش است و با او ازدواج میکند. قادری به رفتارهای همسرش مشکوک میشود.