در حومهٔ فرانسه و اوایل قرن بیستم، ربولیوت که نامش از شباهت به خرگوشی سوراخکن گرفته شده، شکارچی کوچک قربانی میخواهد و آزاد زیستن را دوست دارد. با وجود ازدواج و داشتن دو فرزند اما از جنگ دچار آسیب است، و فقط زمانی که شبها برای شکار بیرون میرود واقعاً آزاد و شاد است. اما این ماجراجوییها با مامور پلیس محلی، سومِدو، خوشنویس نیست و او مصمم به پایان دادن به آنهاست.