خط داستانی
قهرمان ما، لایوش، افسردهای میانهسال و مست، از دهان مرگ برمیگردد. دوست قدیمی او فِری که همیشه نگران است و با پیشگوییهای بد دست و پنجه نرم میکند؛ و همسرش ایتوس که به هر دو راستی و زندگی پس از مرگ معتقد است. همچنین دوست صدیقشان تیبِی که در دههٔ بیست سالگی است و شیفته پدیدههای فرامادی و نظریههای توطئه است؛ بهویژه از آنجا که والدینشان توسط رعد بادیِ شلیک توپ ضربه دیدهاند. گروه چهار نفرهٔ دوستان با تعقیب کیشهای فرامادی و عرفان با هم پیوند دارند؛ به آنها خواهر ایتوس، ایویکه که به تازگی بیوه شده است و با کمک جادوی خانهداری ایتوس به شدت عاشق لایوش است، نیز میپیوندد. در همین حال، لایوش که نگهبان است، با دو روز تأیید از سوی بازرگانی هنری که با دنیای زیرزمینی ارتباط دارد برای پرداخت بدهیهای میلیونیش به دردسر میافتد.