خط داستانی
در شب سال نو، خبرنگار تانی با دوستی در قطاری نشسته است که برای این کار، مسافر دیگری را کنار میزند. دوستش میگوید که تانی یک جراح است و فردا عمل جراحی مهمی دارد. وکیل مستی به نام تولیا در همان کوپه نشسته است. قطار ترمز میکند، چمدانی به زمین میافتد و انگشت تولیا را قطع میکند. حالا تانی به عنوان یک جراح باید جان تولیا را نجات دهد.