این داستان در بنارس اتفاق میافتد و درباره یک کشیش هندو به نام چاتورودی است که به پیروی از متون مقدس، به عمل به مذهب هندو میپردازد. زمانی که یک زن، کودکی را رها میکند و دخترش او را به خانه میآورد - پس از تردید اولیه اما به درخواست همسرش - خانواده کودک را به فرزندی قبول میکند؛ تنها برای اینکه بعد از ۴ سال متوجه شود که کودک مسلمان است. خانواده کودک را به دیگران میدهد و چاتورودی خود را در فرایند پاکسازی غرق میکند تا بدن، ذهن و روحش را از تماس با یک روح مسلمان پاک کند. زمانی که چاتورودی فکر میکند کاملاً پاک شده است - کودک دوباره ظاهر میشود - در جستجوی پناه، به دلیل شورشهای هندو-مسلمان. این زمانی است که چاتورودی در نهایت متوجه میشود که مذهب واقعی، مذهبی است که در آن انسانها به انسانها کمک میکنند - انسانیت.