پدا بابو رئیس روستا است و تنها زندگی می کند و از مادری که در همان روستا با پدرخوانده و نیم خواهر و برادر ناتنی اش زندگی میکند دور است. تمام روستا به او به عنوان رئیس احترام میگذارد. اما چرا بابو از مادر خود فاصله گرفته است؟ او در بیست و پنج سال گذشته هیچ کلامی با او نگفته است. دلیل چیست؟