خط داستانی
براساس رمانی از برنده جایزه منوئل بوکر، جشنی در آگوست ۱۹۹۱ برگزار میشود. در یک آپارتمان داغ نیویورک، گروهی از مهاجران روس در بستر مرگ یک هنرمند به نام آلیک جمع میشوند. او مردی کاریزماتیک است که به طور خاص محبوبیت دارد. زنانشان از او پرستاری میکنند در حالی که او از دنیا میرود. خاطراتشان از مرد در حال مرگ و زندگی شان در روسیه با بحث و درگیریها با هم همنشین است. آیا آلیک بیشتر دوست داشت که چه کسی را دوست داشته باشد؟ آیا او قبل از مرگ باید غسل تعمید بگیرد یا با ایمان تولدش با یک راوی یهودی که در کنارشان است، سازگار شود؟ و معنای این برایشان از پوتش یلتسین در جهان در حال تغییر در مقابل دیدنشان در سیانان چیست؟