خط داستانی
فاطمه در آستانه ازدواج با دوست پسر خود فهمی است اما رئیس مافیای ریشاد آغا مانع از ازدواج پسرش با یک آوازخوان مردمی می شود فهمی با فرد دیگری ازدواج کرده است فاطمه در نهایت فرزند خود را به دنیا می آورد اما خشم آغا از این رویداد پایان نمی گیرد او فرزند زن جوان را می رباید و به او میپندارد که او مرده است فاطمه تمام زندگی خود را صرف انتقام از افرادی که این درد را برای او به وجود آورده اند می کند با وجود بی گناه بودن کادیر و عشق عمیقی که نسبت به او دارد اما به دلیل نفرت از رئیسش آغا نمی تواند با او باشد