خط داستانی
در شانزده سالگی، تریستین با کمدمی لمس میکند و در نهایت عاشق کمیل میشود در یک آسایشگاه که هر دو به آسم خود مشغولند. کميل در نهایت میمیرد و تریستین را تنها با فرزندشان الکسیس میگذارد. پدر جوان با مسئولیت عظیمی روبهرو میشود و تصمیم میگیرد با کار و مطالعه ادبیات، رمان خود را بنویسد. او به تدریج با گال که آموزگار ادبیات او است، عشق میورزد.