لِیسْبُو
Lisboa
این متن وقایع ملاقات را در پایان سال ۱۹۹۹ بین ویکتوریا سردرگم و مردی که تازه از مادرید آمده تا در آخرین روز قرن با او ملاقات کند، خلاصه میکند. مادهٔ دراماتیک کمینهٔ این وضعیت به نوعی شخصیت فردی میگیرد به این دلیل که آن مرد پدر اوست: دختر ۲۷ ساله است و این برای اولین بار است که او را میبیند.