سوراج سینگ با مادر بیوه اش در خانه ای کوچک در حاشیه شهر بمبئی زندگی می کند. او نسبت به بی عدالتی حساس است و این موضوع باعث می شود تا در نگاه پلیس با نظر منفی روبرو گردد. روزی سوراج با مرد سالخورده ای به نام زوراور آشنا می شود و او را به خانه می آورد. اما زوراور یک سابقه دار است که به مدت چندین قتل و تجاوز به نام گوری شریواست در زندان بوده است. گوری که اکنون زنده نیست اما تعهد انتقام او از برادر پلیس شانکار همچنان برقرار است. بیشتر از همه سوراج متوجه می شود که مادرش پدیدار با زوراور رابطه دارد. سوراج در این شرایط چه تصمیمی می گیرد؟ آیا زوراور را از خانه بیرون می کند و به شانکار خبر میدهد؟