در راه بازگشت با قطار، پرنیما به اجبار مورد سوءاستفاده جنسی قرار میگیرد، اما این موضوع را مخفی نگه میدارد تا اینکه والدینش متوجه میشوند و شوک به پدرش میزند. مادر فرزند پسر را به غریبهای میدهد، پرنیما با همسرش ویکای، مهندسی ارشد ازدواج میکند، اما همان کودک دوستی خود را در دامان آنها میآورد و پسر را راجان مینامند. سالها بعد، آمان به دنیا میآید. دو پسر با هم رقابت بر سر عشق یک زن به نام مینا پیدا میکنند و اوضاع پیچیدهتر میشود تا به جنایت و بازداشت منجر میشود