خط داستانی
پس از از دست دادن بهترین دوستش در یک نبرد شدید علیه باکجه در سال اول سلطنت ملکه جین دوک، هوانگ وون هیو به زندگی و مرگ شک میکند و به راهب تبدیل میشود. با وجود اینکه زنان بیشماری از جمله ملکه جین دوک، پرنسس یوسوک، سامو و آساگا به او توجه دارند، وون هیو در برابر تمام وسوسهها مقاومت میکند. تا اینکه یک روز، وقتی که به دعاهای ناامیدانه پرنسس یوسوک تحت تأثیر قرار میگیرد، در خیابانها سرگردان میشود و احساس گناه میکند.