خط داستانی
در صحنه اول، گروهی از کودکان را میبینیم که در کنار پنجره منتظر ورود پدرشان هستند. در ادامه متوجه میشویم که این خانواده کوچک مادر ندارد. صحنه بعدی ما را به یک مهمانی در باکس تئاتر میبرد. پدر خانواده با زن دیگری آشنا میشود و به زودی مشخص میشود که او قصد دارد دوباره ازدواج کند و در نهایت این زن را به خانه میآورد. در حضور او، به نظر میرسد که او به کودکان علاقهمند است، اما به محض اینکه او از اتاق خارج میشود، میبینیم که علاقهاش سطحی است. به زودی عکس مادر از بالای شومینه برداشته میشود و به وضوح ازدواج جدید در حال انجام است. مارجارت کوچک، که از کودکان مراقبت میکند، یک روز آنها را سخت میبیند و به اتاق زیر شیروانی میرود و لباسهای قدیمی پیدا میکند که همه در آنها لباس میپوشند. به طور تصادفی او همان لباسی را میپوشد که مادرش هنگام عکاسی برای پرتره بزرگ استفاده کرده بود، که اکنون از جای خود برداشته شده است، و اینگونه است که وقتی پدر شب به خانه میآید.