ژونگ هو توسط وزیر جاه طلب از روی مایه های عشقی از جایگاهش جدا می شود. همان وزیر همچنین پدر جاؤک دختر عشقی ژونگ هو است. او دخترش را به عنوان کنیز نزد پادشاه می فرستد تا به جاه برسد اما پادشاه از انگیزه های او آگاه می شود و او را به شکل کاهل به جای خدمت در آشپزخانه می فرستد. تنها امید زندگی ژونگ هو نجات عشق سابقش است