شاشی، اکبر و گروهی از جوانان قسم میخورند که هرگز مهریه نخواهند داد و دریافت نخواهند کرد. برخلاف خواستههای مادرش، شاشی با سوگندها سریواستاو ازدواج میکند و هیچ مهریهای را قبول نمیکند. او ازدواج خواهرش، راما، را با راوی ورما، پسر گووردهان و شاکونتلا، ترتیب میدهد. گووردهان و شاکونتلا هیچ مهریهای دریافت نکردهاند و بسیار ناراحت هستند، هرچند راوی خوشحال است. هر دو میخواهند راوی دوباره ازدواج کند تا بتوانند مهریه بگیرند. آنها راوی را میفرستند و گووردهان برنامهریزی میکند که به طور تصادفی راما را بکشد، اما اوضاع به هم میریزد و به جای آن شاکونتلا به شدت سوخته و باید بستری شود. با استفاده از این فرصت، گووردهان راما را به تلاش برای کشتن شاکونتلا متهم میکند و او را دستگیر میکند. حالا شاشی باید تمام منابع خود را جمع کند تا خواهرش را آزاد کند، زیرا شواهد و انگیزهها به نفع او نیستند.
برای دانلود، باید وارد حساب کاربری خود شوید و اشتراک خریداری کنید.