خط داستانی
مونویک مادر تنها است که با پسرش اولیویر در شهری در شمال فرانسه زندگی می کند. او میخواست فرزندی به دنیا بیاورد و پدر از او رفت. علاوه بر این مونویک راننده تاکسی است. اولیویر با مادرش احساس خوبی ندارد. در مدرسه همسایه، جولیان از پدر او می پرسَد: پدر اولیویر چه کسی است؟ اولیویر ابتدا پاسخ میدهد پدرش مرده است، اما بعد میگوید پدر او یک جاسوس است که کشتی دارد. سپس درباره مادرش میپرسد و او پاسخ میدهد که مادرش یک مدل است که در سوپرمارکتی کار میکند و در نهایت جولیان تصور میکند مدل سوپرمارکتی مادر اولیویر است.