خط داستانی
پیشدرآمد زندگی یک تلهگذار را نشان میدهد که در تنهایی جنگل زندگی میکند. او یک تله خرس حفر میکند که با شاخهها و علفها پوشانده شده است. یک دختر هندی، مسلح به کمان و تیر، به آرامی به یک بوقلمون وحشی نزدیک میشود و آن را شکار میکند. وقتی که برای جمعآوری شکارش میدود، به تله میافتد. اوانز، تلهگذار، او را در آنجا پیدا میکند و وقتی او را از چاله بیرون میآورد، متوجه میشود که مچ پایش پیچ خورده و او را به کلبهاش میبرد و سعی میکند او را راحت کند. با تاریک شدن شب و کاهش درد، دختر به خواب میرود و اوانز، که نمیخواهد او را بیدار کند، او را در کلبهاش تنها میگذارد و خود در بیرون، در زیر یک پتو میخوابد. صبح روز بعد، دختر به اندازه کافی بهبود یافته و او او را بر روی اسبش سوار میکند و خود نیز پشت او سوار میشود و به سمت اردوگاه هندیها میرود. در راه، او توسط سه هندی مورد حمله قرار میگیرد که از پشت درخت به او شلیک میکنند و تلهگذار یکی از مهاجمان را به زمین میاندازد.