خط داستانی
به نظر میرسد لِنا فرزند یکشنبه است؛ در شغلش موفق است و وارث هتلی است. اما عجیب این است که او مردی را که در وصیتش میراث گذاشته ندیده است. او به شهر سورین گرای ساالفد میرود تا ارثیهاش را بررسی کند و ابتدا تصمیم به فروش هتل میگیرد. اما وقتی وضعیت شرکت برای او تغییر میکند، تصمیمش را عوض میکند و ارثیه را به طور کامل قبول میکند. اما اداره یک هتل بیش از اعتماد به نفس و زیرکی میطلبد، چرا که به زودی درمییابد.