نووری در دره های بهدره با پدرش غلام نبی و سگش خایرو زندگی می کند او پسری به نام یوسف دارد که تصمیم به ازدواج می گیرند اما تقدیر چیز دیگری می خواهد همانطور که مردی روستایی به نام بشیر خان برای خواستگاری به پدر نووری نزدیک می شود غلام نبی با این درخواست مخالفت می کند