خط داستانی
بقا یافتگان چند نفر از شهری ویران شده در آیندهای نزدیک با کمبود آب و غذا مواجه هستند اما به نحوی زنده میمانند. در بیمارستان، دانشمند تنها به نام فوتنی به بهبود یک بیمار مبتلا به فراموشی کمک میکند و با بازیگر آیاس (ایجکس) که اغلب خواهر بیمار را ملاقات میکند، عاطفهای پیدا میکند. عشق فوتنی را به خود میکشاند اما آياس آمادگی چنین احساساتی را ندارد. جدایی آنها فوتنی را به خانه فرد مبتلا به فراموشی میبرد و او از طرف او مراقبت میکند تا زمانی که عکسی از خودش در میان وسایل او پیدا میشود. در همان حال آياس خواهر خود را از بیمارستان به خانه میآورد. وقتی هوا تاریکتر میشود، با هم در باران در شهر میگردند و ملاقات میکنند.