الحاج در پاریس تحصیل میکند. او یکی از جوانان سنگالی است که از زمانی که مستعمره فرانسه مستقل شد، برای تحصیل به پاریس آمدهاند تا وطن خود را در بازگشت خدمت کنند. ناگهان با مسئلهای در زمینهی مدارک اقامت مواجه میشود، چون تمدید آن را دیر انجام داده است. زندگی خوش او پر از چشماندازهای خوب به یکباره دچار بحران میشود. او دچار دوگانگی میشود: میتواند به طور غیرقانونی در فرانسه بماند، کشوری که در آن احساس خانه دارد، دوستانی دارد، به آب لولهکشی دسترسی دارد؛ یا بازگردد (بدون فارغالتحصیلی) به کشور جهان سهم درجهای سنگال تا از دانشی که به دست آورده استفاده کند. این تنها یک انتخاب عملی نیست، بلکه مسئله این است که او کیست و کی بود که فکر میکرد میتواند باشد.