خط داستانی
کوماران (تیلاکان) یک کارگر اجتماعی است. کاپیتان ویجی (موهانلال) یک کاپیتان ارتش است که در مرخصی سالانه خود به خانه عموی مادریاش آمده است. در یک اتفاق، ویجی کوماران را میبیند که از یک تصادف آسیب دیده و برای کمک گریه میکند. او کوماران را به بیمارستان میبرد اما نمیتواند جان او را نجات دهد. بین کوماران و ویجی یک پیوند قوی شکل میگیرد که ویجی را به سمت کشف این که تصادف یک قتل از پیش برنامهریزی شده بوده، میکشاند.