خط داستانی
یومرچک، بچه شیطون و دوستداشتنی محله، با پدرش نیهات زندگی میکند که به عنوان راننده کار میکند. هر روز کارهای شیطنتآمیزی انجام میدهد که فروشندگان محله را دیوانه میکند، اما هیچکس نمیتواند از او دلخور شود. نیهات به یومرچک گفته که مادرش مرده است، اما در واقع او هنوز زنده است. دلیل جدایی نیهات از سلما سالها پیش این بود که ناپدری و پسرعموی بدجنس سلما، نیهات را به سرقت از کارخانهای که در آن کار میکرد متهم کردند. یک روز، نیهات دچار حادثه میشود و به زندان میافتد. وقتی یومرچک به ملاقات پدرش در زندان میرود، سلما نیز آنجا است و او را میبیند. او بدون اینکه فاش کند مادرش است، با او ملاقات میکند. سلما حالا میخواهد پسرش را پس بگیرد؛ اما نیهات به شدت با این موضوع مخالف است. بازگرداندن یومرچک و بازسازی خانهشان برای سلما آسان نخواهد بود.